فلسفه تعلیم و تربیت
 
History and Philosophy of Education



در اين وبلاگ
در كل اينترنت
PageRank

آسیب های فرهنگی پژوهش در حوزه قرآن از نگاه دکتر جعفر نکونام

یکی آسیب‌ها و مشکلاتی که در زمینه پژوهش قرآنی وجود دارد، این است که در حال حاضر دانشجویان و حتی استادان به روش تحقیق آشنایی کافی ندارند و تمرین پژوهش ندیده اند. این مشکل ریشه در فرهنگ ما دارد. فرهنگ ما یک فرهنگ ترویجی است و نه یک فرهنگ تحقیقی. در فرهنگ ما سئوال شبهه خوانده می شود؛ لذا باید از آن احتراز کرد. در فرهنگ ما نوآوری و نظریه پردازی بدعت خوانده می شود؛ لذا باید از آن اجتناب نمود.

حال آن که سئوال، محور پژوهش است. اگر پژوهش‌ها و تحقیق‌ها مبتنی بر سئوال نباشد و استادان و دانشجویان به دنبال سئوال و پاسخ‌گویی به آن نباشند، انتظار این که از رهگذر تحقیقات ما، مرزهای دانش‌ گسترش پیدا کند، بیهوده خواهد بود. پژوهشگران برای اینکه به تحقیق بپردازند، ضروری است، با فضای نقد علمی خو کنند و با سئوالات علمی مواجهه داشته باشند و به چالش‌های علمی مجال داده شود تا اساساً امکان شکل گرفتن سئوالات علمی پدید آید.

نیمی از پژوهش علمی، مطرح کردن سئوال علمی است؛ چنان که نقل است: «حسن السؤال نصف العلم؛ سئوال خوب نیمی از علم است». رشد پژوهش در گرو وجود سئوالات خوب است و سئوال خوب از رهگذر ایجاد چالش در دانسته ها شکل می گیرد؛ لذا باید مجال موسعی برای طرح دیدگاه های مختلف داده شود تا ملاحظه اختلاف نظرها برای پپدایش سئوالات علمی بسترسازی کند. اگر مباحث علومی که در محیط های علمی تدریس می شود، به شکل یکپارچه و کانالیزه باشد و حاوی هیچ اختلاف نظری نباشد، سئوال علمی به وجود نمی‌آید و پژوهش علمی رونق پیدا نمی کند.

از مشکلات دیگری که در زمینه پژوهش‌های قرآنی وجود دارد، این است که به دلیل این که چندان گفت‌وگو علمی و نقد و مناظره رونق ندارد و لذا مجال مناسبی برای طرح اختلاف نظرها و پیدایش سئوالات علمی فراهم نمی شود.

 



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ 93/09/30 توسط ایوب محمودی

بخش دوم: شکاکان یا نخستین نسبی گرایان فلسفه

****

        "فلسفه پرنفوذ و دیرپای شکاکیت را پیرهون یکی از سربازان اسکندرکبیر بنا نهاد"

 

پیرهون در آغاز نقاش گمنام و تنگدستی بود و سپس به فلسفه روی آورد و با عشق و علاقه به مطالعه­ ی آثار دمکریت پرداخت. پیرهون بعدها تحت تأثیر اندیشه­ های سوفسطایی نیز قرار گرفت. به نظر پیرهون کسی با فضیلت می­زیست که بتواند خود را از پیش داوری­های انسانی و تاثیرات در هر شرایطی رها سازد، حتی در مقابل مرگ نیز دلیری خود را از دست ندهد و موفق به رفتار مناسب باشد.

شکاکیت در وسیع ترین مفهوم، از دیرباز سنتی شاخص در فلسفه یونان بوده است. کسنوفانس می گفت با آنکه می توانیم پیوسته بیش ازآنچه می دانیم بیاموزیم، هرگز نمی توانیم یقین کنیم که به حقیقت نهایی دست یافته ایم. سقراط می گفت تنها چیزی که می داند آن است که چیزی نمی داند.

دلایل له و علیه

نخستین کسی که شکاکیت را غایت و نیز همه چیز اندیشه خود قرار داد و آن را به اصطلاح تبدیل به فلسفه کرد ـ فلسفه باور نکردن هیچ چیز ـ پورهون(پیرهون) بود. وی مکتبی بنا نهاد که به شکاکان شناخته شدند؛ و شیوه نظام مند و فراگیر شک گرایی فلسفی آن ها تا به امروز پورهونیسم خوانده می شود. او در ارتش اسکندر خدمت کرده بود و با او تا هند رفته بود. مشاهده این ممالک و مردم گوناگون، ظاهرا کثرت عقاید آدمیان را به او نشان داد. گویی برای هر باور مردم در گوشه ای از جهان، باور مغایری در گوشه ای دیگر وجود دارد و دلیل هر دو طرف هم معمولا قویست ـ یا به نظر پیرهون این طور می آمد.

بنابراین او به این نتیجه رسید که تنها می توانیم بر طبق ظواهر امور حکم کنیم اما ظواهر به طرز وحشتناکی فریبنده است. بنابراین هرگز نباید تصور کنیم که یک تبیین درست و دیگری نادرست است. بهترین کار آن است که نگرانی به خود راه ندهیم و همراه جریان برویم. به سخن دیگر، با آداب و رسوم و مقتضیات موجود خود را وفق دهیم. پورهون شاگردی داشت به نام تیمون فلیوسی که برای این نوع اندیشه، دلایل عقلی اساسی تری آورد. به ویژه یادآور شد که هر دلیل یا برهان از فرض هایی سرچشمه می گیرد که خود آن ها ثابت نشده است. اگر سعی کردید صدق آن فرض ها را با دلایل یا برهان های دیگر نشان دهید آن ها هم به نوبه خود باید بر فرض های ثابت نشده ای استوار باشند. همین طور مطلب تا بی نهایت ادامه می یابد. و به این ترتیب به هیچ بنیان نهایی یقینی نمی توان دست یافت.



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ 93/09/19 توسط ایوب محمودی

نگاهی کوتاه به اندیشه های کلبیان، شکاکان، اپیکوریان، رواقیان و افلوطین

 

                                کلبیان: عزلت گزیدگان دنیای قدیم

                                               ****

                           "کلبیان همه آداب اجتماعی را زیر پا نهادند"

"آن ها نخستین مکتب از چهار مکتب فلسفی یونانی بودند که پس از سقوط آتن پدید آمد"

 

کلبی به معنای مانند سگ است. و مشهورترین فیلسوف کلبی دیوجانس بود که این لقب را چنین توضیح داد: مرا سگ می نامند چون من برای کسانی که لطفی در حقم می کنند دم تکان می دهم و برای کسانی که دست رد بر سینه ام می زنند زوزه می کشم و پست فطرتان را به دندان می درم! واژه کلبی امروزه  به معنی کسی که پیوسته نسبت به نیات دیگران بسیار بسیار بدبین است به کار می رود.

دو کلبی مشرب نخست

امپراتوری اسکندر بلافاصله بعد از مرگش به جناح های متخاصم تجزیه شد. وفاق فرهنگی که او آفریده بود ادامه یافت اما در حوزه سیاسی ستیز غلبه داشت. چهار مکتب فلسفی که در این دوره شکوفا شدند بازتابی از این واقعیت اند. مشغله ذهنی آن ها این بودکه انسان متمدن چگونه می تواند در دنیای ناامن، بی ثبات و پرخطر به سر برد. کلبیان پیش قراول اینان بودند. سلف آنان، آنتیس تِنِس، شاگرد سقراط و تقریبا معاصر افلاطون بود. با مرگ سقراط و سقوط آتن، تصمیم گرفت زندگی بی آلایشی پیش گیرد.

 



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ 93/09/14 توسط ایوب محمودی

ویتگنشتاین و فلسفه تحلیلی از زبان راجر اسکروتن

 ابداع منطق جديد ظهور فلسفه «تحليلى» را تسريع كرد، به اين معنى كه نخست اتميسم منطقى، سپس پوزيتيويسم منطقى و نهايتا فلسفه تحليل زبانى را، كه متخصصان آن به دلايل و اهداف اسلاف خود چندان اعتنايى نكرده‌اند، به وجود آورد. تنها يك شخص به طور قطعى در شكل‌گيرى هريك از اين نحله‌ها سهم و نقش داشت، و همان شخص بذرهاى ويرانى هرسه نحله را در آن‌ها افشاند.

طلوع فلسفه تحلیلی

در سال‌هاى اخير راجع به زندگى و فلسفه لودويك ويتگنشتاين ( ١٨٨٩  تا  ١٩۵١ ) بسيار نوشته شده است. امروزه عموما عقيده بر اين است كه او مهم‌ترين فيلسوف قرن ماست. با اين حال گنجاندن افكار و انديشه‌هاى وى در درون تاريخ اين موضوع به دو دليلى دشوار است:

(الف) سنت‌شكنى بعدى او، و (ب) اين كه او، مانند فرگه، از تأملاتى آغاز كرد كه، ممكن است تاريخ در پرتو آن كوته‌بينانه و حتى بدون ارتباط فلسفى به نظر آيد. بنابراين، در مقام تمهيد مقدمه لازم است درباره وضع فلسفه انگليسى در زمانى كه ويتگنشتاين نخستين‌بار به آن علاقه‌مند شد مطالبى بگوييم. اين علاقه حاكى از تاثير و نفوذ دامنه‌دار آراء اصحاب حلقه وين بر انديشه انگليسى-امريكايى بود. بايد كمى به گذشته برگرديم و آموزه‌هاى راسل و مور را مورد توجه قرار دهيم.

 



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ 93/09/03 توسط ایوب محمودی

تحلیل زبانی در تعلیم و تربیت

تحلیل های زبانی در تعلیم و تربیت می تواند سه صورت داشته باشد: 1) تحلیل مفاهیم تربیتی در زبان عادی 2) تحلیل مفاهیم در زبان متعارف تعلیم و تربیت 3) تحلیل مفاهیم در زبان فنی و رسمی تعلیم و تربیت.

 

1- تحلیل مفاهیم تربیتی در زبان عادی

پیترز و هرست معتقدند که زبان متعارف، امری ایستا نیست، بلکه صورتی از زندگی است. علاوه بر این کلمات فقط مجموعه ای از صداها و یا علائم نیستند، بلکه ابزارهایی هستند که وظایفی را در زندگی اجتماعی ما عهده دار می شوند. یکی از نقش های کلمات، حمل اطلاعات است، برای اینکه اشیاء و موقعیت ها را شرح دهند. کاربرد کلمه، شکلی از رفتار هدفمند است. طرز ترکیب کلماتی که در کنار یکدیگر قرار می گیرند نشانگر کارکردی است که دارند. مثلا وقتی معلم می گوید: این پسر را تنبیه کنید، کلمات برای تشکیل جمله ای امری در کنار هم قرار گرفته اند و این نمی تواند گزاره ای صادق و یا کاذب باشد. یا وقتی می گوییم: کودکان به محبت نیاز دارند، جمله ای را بیان کرده ایم که نقش راهنمایی کننده دارد و وجهه دستوری و یا هنجاری در آن نقش روشنی دارد. نتیجه اینکه ما در تحلیل مفاهیم نمی توانیم به دلخواه عمل کنیم بلکه باید با دقت تمام، ارتباط بین کلمات و کاربردشان را درعبارت مختلف بررسی کنیم.



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ 93/08/15 توسط ایوب محمودی

بکارگیری روش تحلیل فرارونده در فلسفه تعلیم و تربیت

بارزترین شکل استفاده از تحلیل فرارونده را در انگلستان و مکتب لندن می توان ملاحظه کرد. ریچارد پیترز به نحو مشخصی به شیوه کانتی در تحلیل فرارونده روی آورد. او تصوری از تحلیل داشت که به کانت نزدیک تر بود و آن را به منزله آشکار کردن پیش فرض های فعالیت های زبانی و اجتماعی برای مقاصد انتقادی در نظر گرفت. علاوه بر این استفاده از روش تحلیل فرارونده در فلسفه ت ت را می توان در تعبیر «پژوهش مرتبه دوم» ملاحظه نمود. این تعبیر به شیوه کانتی، حاکی از آن است که فلسفه ت ت به پژوهش تجربی و مرتبه اول که با خود چیزها سروکار دارد، نمی پردازد، بلکه به بررسی شناخت های مرتبه اول روی می آورد و به این ترتیب، جایگاه مرتبه دوم می یابد.

هرست نیز دیدگاه خود در فلسفه و پژوهش فلسفی را بر همین اساس مشخص می گرداند: فلسفه به نحوی که من می فهمم، قلمرو مرتبه دومی از دانش است که بیش از هر چیز، با ویژگی های ضروری گونه های اولیه فهم و آگاهی ما در علوم، اخلاق، تاریخ و نظایر آن سروکار دارد. پرسش های فلسفی درباره امور واقع یا داوری های اخلاقی خاص نیست، بلکه درباره این است که مقصود ما از امور واقع چیست؟



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ 93/08/10 توسط ایوب محمودی

خلاصه رویکرد و روش پژوهش تحلیلی(بخش دوم)

در تقسیم بندی دیگری، روش های تحلیل به دو دسته تحلیل منطقی و زبانی تفکیک شده است. در تحلیل منطقی به روابط منطقی میان مفاهیم توجه می شود و تصور بر آن است که این روابط اموری پیش از تجربه اند و وابسته به امور واقع زبانی و نحوه استفاده از زبان نیستند. در مقابل تحلیل زبانی، معیار تحلیل را زبان عادی و نحوه کاربرد مفاهیم در آن لحاظ می کند. نمونه برجسته تحلیل به سبک منطقی در نزد فلاسفه تحلیلی کمبریج همچون راسل و نمونه برجسته تحلیل به سبک زبانی در نزد فلاسفه تحلیل آکسفوردی همچون ویتگنشتاین دوم قابل ملاحظه است. ما در اینجا تحلیل منطقی فرارونده یا استعلایی و تحلیل زبانی به گونه تحلیل شبکه ای را مورد بررسی قرار می دهیم.

(1تحلیل منطقی فرارونده یا استعلایی(transcendental)

اصطلاح فرارونده یا استعلایی با فلسفه کانت شهرت یافته است. او بر این بود که فعالیت مناسب برای فلسفه فعالیتی از نوع استعلایی است. به عبارتی دیگر از نظر وی، دانش هایی چون هندسه با تحلیل پیشینی نسبت به مفاهیم اولیه ای که در نظر گرفته شده سروکار دارند در حالی که دانش هایی مانند فیزیک با تجربه و از طریق ترکیب مفاهیم و به صورت پسینی کار می کنند.

به نظر کانت کار فلسفه این است که به بررسی شرط امکان چنین دانش هایی بپردازد یعنی اینکه چگونه ریاضی محض ممکن می گردد و چگونه علوم طبیعی محض ممکن می گردد.

به این ترتیب فلسفه با مفاهیمی سروکار خواهد داشت که نه تحلیلی پیشینی اند و نه ترکیبی محض، بلکه به نحوی مرتبه دوم محسوب می شوند زیرا فلسفه در جایگاه فرارشته قرار گرفته و به بررسی ماهیت و شرط امکان دانش های مرتبه اول می پردازد. کانت می گوید: من شناخت هایی را فرارونده می نامم که به طورکلی نه ناظر به چیزها، بلکه ناظر به نوع شناخت ما از چیزها باشند، تاجایی که این امر به صورت پیشینی، امکان پذیر در نظر گرفته شود.

بنابراین کانت مفاهیم اساسی فلسفه را از نوع پیشینی ترکیبی در نظر گرفت که در عین حال که ترکیبی اند و به تجربه ناظرند، اما این کاررا به صورت پیشینی و بدون توسل به تجربه انجام می دهند و به همین دلیل، نتایج آن از ضرورت و قطعی بودن برخوردار خواهد بود. 



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ 93/08/06 توسط ایوب محمودی

خلاصه رویکرد و روش پژوهش تحلیلی(بخش نخست)

کتاب رویکردها و روش های پژوهش در فلسفه تعلیم و تربیت(دکتر باقری و دیگران)

 

مقدمه: تقسیم بندی روش های تحلیل

روش تحلیل، به گونه ای که در نزد فلاسفه تحلیلی مطرح بوده، روش واحد و مشخصی نیست، بلکه در طیف گسترده ای با مشخصه های متفاوتی مورد نظر قرار گرفته است. در واقع باید گفت که نسبت میان شیوه های مختلف تحلیل، از نوع مشابهت خانوادگی است.

در یکی از دسته بندی ها روش های تحلیل به سه دسته تقسیم شده اند:

 1) به معنای تجزیه به اجزای مفهومی(که الگوی آن همان تجزیه معمول در شیمی است)

2) تحلیل به معنای ترجمه و بازگردان صورت دستوری گزاره های زبانی به صورت منطقی آن ها

3) تحلیل به معنای جست و جوی ارتباط میان مفاهیم مختلف و بازشناسی روابط و شبکه های مفهومی.

در تقسیم بندی دیگری که بر حسب کارکردهای روش تحلیل مطرح شده طیفی میان دو قطب توصیف و نقد مورد توجه قرار گرفته است. در قطب توصیف، نظر بر آن است که تحلیل می تواند توصیفی دقیق فراهم آورد از این که مفاهیم مورد استفاده ما از چه ویژگی هایی برخوردارند و این خود می تواند به روشن بینی در تفکر منجر شود. اینجا ممکن است تحلیل نوعی تحلیل پاره پاره تلقی شود که تنها به تحلیل مفاهیم منفرد می پردازد چنانکه در تحلیل مفاهیم تربیتی چون تدریس، رشد، خلاقیت و ... ملاحظه می شود.

در مقابل، فعالیت تحلیلی ممکن است به صورت توصیفی جامع از زبان قلمداد شود که در آن شبکه مفهومی و روابط آن ها با یکدیگر جستجو شود و حاصل آن به تعبیر رایل دست یابی به جغرافیای منطقی مفاهیم باشد. جامع ترین بیان از این وظیفه توصیفی تحلیل زبان، توسط استراوسون تحت عنوان «متافیزیک توصیفی» مطرح شده است. به نظر وی تحلیل می تواند از طریق تحلیل ارتباطی به هستی شناسی، یعنی توصیف جهان به گونه ای که در طرح واره مفهومی ما ترسیم شده منجر شود. در قطب نقد تحلیل فعالیتی است برای کالبدشکافی مفاهیم و تجزیه و نقد آن ها به گونه ای که نتیجه تحلیل به تعبیر ویتگنشتاین عبارت از درمانگری فکری  و کنار گذاشتن استفاده نامناسب از مفاهیم خواهد بود که خود به منحل شدن بسیاری از مسائل کاذب یا شبه مسئله های فلسفه منجر خواهد شد.

ادامه دارد...


نوشته شده در تاريخ 93/07/20 توسط ایوب محمودی

حقیقت فلسفه از نظر حنا فاخوری و خلیل جر

فلسفه مولود نگرش عقل آدمى به اصل و جوهر و سرنوشت وجود و دريافت و شناخت مبادى اولى است در آن. آدمى با چراغ عقل كه پرتوى است از نور بارى، تعالى، به قلمرو ناشناختۀ وجود قدم مى‌نهد، به تتبع در احوال موجودات مى‌پردازد، تا به درك حقايق آنها نائل آيد و سلسلۀ علل را بشناسد. و اين كتاب بى‌آغاز و انجام را صفحه به صفحه ورق مى‌زند تا به علت العلل كه هر چيز از او و براى اوست برسد. سپس باز مى‌گردد و به تحليل عناصر و طبايع مى‌پردازد، تا پرده از حقيقت جواهر و اعراض بردارد. و به تقسيم و ترتيب حقايق مى‌پردازد تا آنگاه كه صورت روشنى از عالم وجود براى او حاصل شود، و كيفيت انسجام اشياء را در ذات خود و در اطراف خود-آنچه خارج از ذات اوست- تفسير و توجيه كند.

چه‌بسا كه آدمى در اين طريق گم شود-كه موجبات گمگشتگى بسيار است-و در تاريكيهاى گونه‌گون سرگشته گردد، و در برابر برخى قضايا حيرتزده بايستد، و نداند كه حقيقت آن چيست و از ادراك كنه آن عاجز باشد، زيرا درك انسان محدود است و ياراى آنش نيست كه به ادراك همۀ جزئيات و دقايق فايق آيد. ادراك كليات نيز خارج از دسترس اوست. از اين‌روست كه فلسفه را داراى مكاتب و مذاهب مختلف و نظريات متباين مى‌بينيم. اين مكاتب و اين نظريات، به تعبير آندره كرسون، چيزى جز انعكاس غريزۀ جستجوگر رام نشدنى انسانى نيست؛ غريزه‌اى كه از گهواره تا گور در وجود اوست.

منبع: تاریخ فلسفه در جهان اسلامی ( تاریخ الفلسفه العربیه)


نوشته شده در تاريخ 93/07/15 توسط ایوب محمودی

خلاصه ای از آموزه های تجربه گرایان

خلاصه‌كردن دستاوردها يا آموزه‌هاى نخستين فيلسوفان تجربه‌گرا دشوار است. ولى به نظر مى‌رسد كه برخى رشته‌ها فلسفه آن‌ها را به يكديگر متصل مى‌كنند. به ويژه تمايل به مقدم دانستن نظريه شناخت بر مابعدالطبيعه. آن‌ها با چنين كارى به ديدگاه مسلطى دست مى‌يابند كه با توجه به آن مى‌توانند مابعدالطبيعه را نقادى كنند، و حتى به عنوان چيزى بى‌معنى كنار گذارند. ولى ملازم با اين تمايل گرايش ديگرى وجود دارد كه براى آن امرى محورى محسوب مى‌شود. آن عبارت است از تمايل به جست‌وجوى اساس شناخت يا معرفت، كه قبلا در دكارت وجود داشت، و بنابراين تمايل براى دست يافتن به نظريه قانع‌كننده‌اى درباره اين

  كه، بر پايه شواهد و فهمى كه در اختيار دارم، من چه چيزى مى‌توانم بدانم و چه چيزى را مى‌توانم قصد كنم. بدين ترتيب، در كل سنت تجربه‌گرايى، نوعى طرفدارى افراطى از مورد اول شخص را مى‌يابيم، يعنى اعتقاد به اين كه هرفلسفه‌اى را بايد با توسل به تجربه من، و با تحقيق جزئيات مربوط به اين كه اشيا به نظر من چطور مى‌نمايند، مورد داورى قرار داد.

اين اشتغال فكرى موجب سردرگمى‌هاى زيادى مى‌گردد، ولى به همان اندازه موجب وضوح فراوان مى‌شود. مثلا، معلوم مى‌شود كه برخى از مفاهيم، كه قبلا در تحقيق فلسفى ارزش فرعى و حاشيه‌اى به آن‌ها داده مى‌شد، به واقع در هرمابعدالطبيعه حقيقى واجد نقش محورى شدند -اين مفاهيم عبارتند از مفهوم علت، متعلق‌شناسايى، وجود، و تمايز ميان نمود و واقعيت. در عين حال اعتماد تحقيق فلسفى بر نظريه معنا، و بر تلقى‌اى از توانايى‌هاى ذهن انسان آشكارتر گرديد.

وقتى هيوم، طى شكاكيت افراطى خود، ناگزير از ارائه چيزى بود كه نتايج حقيقى پيش‌فرض‌هاى تجربه‌گرايانه مى‌دانست، بايد به طرح فلسفه‌اى مى‌پرداخت كه وقف از بين بردن هرنوع مابعدالطبيعه گشته و بر علم كاملى درباره‌ى طبيعت انسان مبتنى باشد، فلسفه‌اى كه لاك و بركلى فقط اميد دستيابى به آن را در سر داشتند.

منبع: تاریخ مختصر فلسفه جدید از راجر اسکروتن. صفحه 187-186


نوشته شده در تاريخ 93/07/12 توسط ایوب محمودی

Philosophical and Ideological Voices in Education

Titel:   Philosophical and Ideological Voices in Education
Reihe:   Prentice Hall
Autor:   Gerald L. Gutek
Verlag:   Pearson
Einband:   Softcover
Auflage:   1
Sprache:   Englisch
Seiten:   360
Erschienen:   Januar 2004
ISBN13:   9780205360185
ISBN10:   0-205-36018-1

Description

Philosophical and Ideological Voices in Education contains clearly written analyses of major philosophies, ideologies, and theories of education and includes a primary source selection representative of each topic treated in the book.

The book is divided into three major parts: (1) philosophies of education; (2) ideologies of education: (3) theories of education. The author begins the text, in Part I, by describing philosophy of education and then examining such leading philosophies as Idealism, Realism, Theistic Realism, Pragmatism, Existentialism, Philosophical Analysis, and Postmodernism. The philosophical discussion then leads to Part II, which treats the nature of ideology and proceeds to examine the leading ideologies of Nationalism, Liberalism, Conservatism, Marxism, and Liberation Pedagogy. Part III makes a connection between philosophy and ideology that leads to a discussion of theories of education. After theory is defined, such major theories as Esssentialism, Perennialism, Progressivism, and Critical Theory are examined.

Each chapter addresses the nature, principles, and applications of each philosophy, ideology and theory to education, schooling, and curriculum and instruction. The book provides a philosophical and ideological grid that helps students locate, analyze, and criticize the leading ideas in the theoretical foundations of education.

Table of Contents

I. PHILOSOPHY AND EDUCATION.

 1. Philosophy and Education.
 2. Idealism and Education.
 3. Realism and Education.
 4. Theistic Realism and Education.
 5. Pragmatism and Education.
 6. Existentialism and Education.
 7. Philosophical Analysis and Education.
 8. Postmodernism and Education.

II. IDEOLOGY AND EDUCATION.

 9. Ideology and Education.
10. Nationalism and Education.
11. Liberalism and Education.
12. Conservatism and Education.
13. Marxism and Education.
14. Liberation Pedagogy and Education.

III. THEORY AND EDUCATION.

15. Theory and Education.
16. Essentialism and Education.
17. Perennialism and Education.
18. Progressivism and Education.
19. Critical Theory and Education.


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ 93/07/11 توسط ایوب محمودی
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
فال حافظ



در اين وبلاگ
در كل اينترنت
PageRank