فلسفه تعلیم و تربیت
 
History and Philosophy of Education



در اين وبلاگ
در كل اينترنت
PageRank

روان شناسی و واقع باوری هربارت

در ميان كسانى كه در آن روزگار با ايده‌باورى پس-كانتى به ستيز برخاستند نام فريس نه‌چندان بر سر زبانهاست كه نام يوهان فريدريش هربارت (١٧٧۶-١٨۴١) . هربارت در ١٨٠٩ در كونيگسبرگ نامزد همان كرسيى شد كه روزگارى از آن كانت بود و تا ١٨٣٣ كه به گوتينگن رفت استاد همان كرسى بود. در سوئيس (1797-1800) بر اثر آشنايى با پستالوتسى به مسائل آموزش و پرورش سخت دل‌بسته شد و درين‌باره چيزهايى نوشت. از جمله آثار اصلى فلسفى وى درامد به فلسفه (١٨١٣) ، روانشناسى در مقام علم (١٨٢۴-١٨٢۵) ، و كليات ما بعد الطبيعه‌شناسى (١٨٢٨-١٨٢٩) است.


وى فلسفه را حلاّجى‌كردن مفاهيم مى‌داند. يك اعتراض بديهى به چنين گزارشى از فلسفه آنست كه اين گزارش به جستار-مايۀ ويژۀ فلسفه هيچ اشاره‌اى نمى‌كند و، به اين ترتيب، هر علمى را مى‌توان اينگونه وصف كرد. اما مراد هربارت آنست كه فلسفه در كنار جستار-مايه‌هاى علوم جزئى گوناگون جستار-مايۀ ويژه‌اى از خود ندارد. و يا، درستتر آنكه بگوييم از آغاز نمى‌توان گفت كه فلسفه قلمرو واقعيتى ويژۀ خويش دارد و اين قلمرو همان جستار-مايۀ آن است، بلكه فلسفه را پيش از هرچيز مى‌بايد كوششى براى باريك‌نگرى در مفاهيم و روشنگرى آنها دانست. در جريان چنين كوششى است كه شاخه‌هاى گوناگون فلسفه پديد مى‌آيند. براى مثال، اگر كار ما پرداختن به نظريۀ مفاهيم جداگانه و [چگونگى]تركيب آنها و اصول روشنگرى مفاهيم باشد، ما در كار منطقيم. و اگر اصول منطقى را براى روشنگرى مفاهيمى به كار بنديم كه تجربه فراهم آورده است، در كار ما بعد الطبيعه‌شناسى (متافيزيك) هستيم.

هربارت برآنست كه اين روشنگرى كارى است اساسى. زيرا هنگامى كه مفاهيم اساسى برآمده از تجربه را به تحليل منطقى بسپاريم، مى‌بينيم كه آكنده از تناقضند. براى مثال، اگر مفهوم يك شىء را درنظر بگيريم، يك چيز اگر بدرستى يك چيز باشد، مى‌بايد جز يك نباشد، يعنى چيزى باشد يگانه. اما چون بخواهيم به وصف آن بپردازيم، [مى‌بينيم كه اين يگانگى]در بسگانگى صفات فروگسسته مى‌شود. هرچيز هم يك است و هم بسيار، هم يك است و هم نايك. بدينسان با تناقضى روبرو مى‌شويم كه از آن خرسند نمى‌توانيم بود. اما مفهوم برآمده از تجربه را نيز بسادگى نمى‌توان طرد كرد، زيرا با گسستن پيوند ميان انديشه و تجربه، خود را از واقعيت گسسته‌ايم. آنچه بدان نياز داريم روشنگرى مفهوم و موشكافى در آنست آنچنانكه تناقض ناپديد شود.

 



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ 93/11/08 توسط ایوب محمودی

فلسفه تاریخ هگل


هگل سه‌گونه تاريخ، و يا تاريخ‌نگارى، را از هم باز مى‌شناسد. يكم، «تاريخ اصلى» ، يعنى گزارش رويدادها و كرده‌ها و اوضاع اجتماعى كه تاريخگزار به چشم خود ديده است. تاريخ توكوديدس (توسيديد) از اين‌گونه است. دوم، «تاريخ انديشيده» ، يعنى تاريخى كه از مرزهاى تجربۀ تاريخگزار فراتر مى‌رود. براى مثال، تاريخ آموزشى از اين‌گونه است. سوم، «تاريخ فلسفى» يا فلسفۀ تاريخ. اين اصطلاح، چنانكه هگل مى‌گويد، جز به معناى «وارسى ژرف‌انديشانۀ تاريخ» نيست. اما اين شرح به خودى خود چندان روشنگر نيست و براى روشنگرى آن، چنانكه هگل خود نيز برآنست، بيش ازين بايد گفت.

گفتن اينكه فلسفۀ تاريخ وارسى ژرف‌انديشانۀ تاريخ است بدان معناست كه انديشه‌اى را زير وارسى قرار مى‌دهيم. اما اين انديشه، چنانكه هگل مى‌گويد، برنامه يا طرح پيش‌انگاشته‌اى نيست كه واقعيات را به‌گونه‌اى با آن همخوان كنيم. «تنها ايده‌اى كه فلسفه با خود [يعنى، براى باريك‌انديشى در تاريخ]مى‌آورد همانا ايدۀ سادۀ عقل است، يعنى اينكه عقل بر جهان فرمانرواست و اينكه تاريخ جهان، بدينسان، فرايندى عقلى است.» تا آنجا كه در قلمرو فلسفه هستيم، در علم ما بعد الطبيعه (متافيزيك) است كه اين ايده فراهم مى‌شود. اما در تاريخ، تا آنجا كه جز علم تاريخ نيست، اين يك فرضيه است. ازينرو، اين حقيقت كه تاريخ جهان [تاريخ] خودگشايى روح است مى‌بايد بر اثر باريك‌انديشى در تاريخ نشان داده شود. در اين باريك‌انديشى تاريخ را «مى‌بايد آنچنان گرفت كه هست؛ [يعنى]مى‌بايد تاريخانه و آزمونگرانه پيش رفت.»

برداشتى كه آشكارا از اين اصل مى‌شود اينست كه هگل اگرچه منكر آنست كه بخواهد تاريخ را در هيچ قالب پيش انگاشته‌اى بريزد، آن انديشه يا ايده‌اى كه اين فيلسوف براى مطالعۀ تاريخ مى‌آورد البته مى‌بايد اثرى ژرف دربر داشت او از رويدادها داشته باشد. اگرچه اين ايده همچون فرضيه‌اى پژوهشپذير باتجربه، پيشنهاد شده باشد، فيلسوفى همچون هگل كه باور دارد حقيقت آن در علم ما بعد الطبيعه اثبات شده است، بى‌گمان گرايش بدان خواهد داشت كه تكيه را بر آن جنبه‌هايى از تاريخ بگذارد كه به نظر مى‌رسد پشتيبان فرضيۀ او خواهد بود.



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ 93/11/02 توسط ایوب محمودی

Paulo Freire Critical Pedagogy and its Implications in Curriculum Planning

Ayoub Mahmoudi, Ali Khoshnood, Abdolrazagh Babaei

 

Abstract


This study tries to investigate Paulo Freire critical pedagogy and its implications in curriculum planning. Freire critical pedagogy, which has been influenced by Frankfort School, has introduced a new approach in contemporary educational issues. Freire lays a particular emphasis on the role of critical understanding to remove deprivation and injustice from societies. He also believes that development of an educational plan, which is in line with the redeemer education, can pave the hopeful way for a basic evolution in education. The present study, first reviews the history of Freire critical pedagogy, then it introduces philosophical fundamentals of Freire critical pedagogy, and explains some principles of curriculum planning based on Freire critical pedagogy. There are several important principles in Freire curriculum planning. These include attention to traditional and indigenous context of society, coaches’ and students’ participation in educational plan development, attention to the political position of education in curriculum planning, the role of cultural segments in curriculum planning, and the direct relationship between curriculum planning and economic production process. Also educating adults with focus on giving education to emancipatory people is considered as one of the main priorities of Freire’s curriculum planning.

Keywords: educational planning, critical pedagogy, emancipatory education, adult education, Paulo Freire

Full Text: PDF


نوشته شده در تاريخ 93/10/24 توسط ایوب محمودی

اپیکوریان: نخستین انسانگرایان علمی و لیبرال

فلسفه اپیکور مانند بسیاری از نگرش های قرن بیستم، مادی، لذت طلب و غیردینی بود و اولین فلسفه از نوع خود بود که به لحاظ نظری به اوج شکوفایی رسید.

دیوید هیوم در قرن هجدهم، چنین اظهارنظر کرد: پرسش های اپیکور همچنان بی جواب مانده است. آیا او(خدا) می خواهد جلو شر را بگیرد، ولی نمی تواند؟ در این صورت ناتوان است. یا می تواند و نمی خواهد؟ در این صورت بدخواه است. یا اینکه خواهان و تواناست؟ پس سرچشمه شرارت در کجاست؟ ولتر نیز عبارتی مشابه همین را دارد. شاید پرسش های اپیکور هنوز هم بی پاسخ مانده باشد.

 

مشرب اپیکوری تا حد زیادی دستاورد تنها یک اندیشمند به نام اپیکوروس بود. هدف آن بیش از هر چیز رهانیدن مردم از هراس، نه تنها هراس از مرگ بلکه هراس حیات بود. در زمانی که تمام وجوه حیات اجتماعی غیرقابل پیش بینی و سخت مخاطره آمیز می نمود، این مکتب به همه می آموخت که نیک بختی و خرسندی را در زندگی شخصی خویش بجویند. یکی از شعارهای این مکتب «گمنام زی» بود.این مغایر کلیه اندیشه های پیشین بود. این مشرب با نظری درباره علم فیزیک آغاز شد. پیش از هرچیز اپیکوریان، ذره گرایی(اتمیسم) دموکریتوس را پذیرفتند. به باور دموکریتوس هرچه در جهان مادی وجود دارد فقط از اتم و فضا ساخته شده است. از آن جا که ممکن نیست اتم ها از هیچ به وجود آمده باشند یا به هیچ تبدیل شوند، پس آن ها از بین نرفتنی و ازلی اند. اما حرکات اتم ها قابل پیش بینی نیست و هیچ یک از ترکیب های آن ها دوام نمی آورد. بدین سبب اشیا مادی که همه ترکیب هایی از اتم اند، ناپایدارند. حیات آن ها پیوسته داشتان به هم پیوستن ذرات و سپس پراکنده شدن مجدد آنهاست. ولی از این پراکندگی نباید هراسید. معنای مردن آدمی این است که موجودی که ماییم دیگر وجود ندارد و بنابراین کسی نیست



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ 93/10/11 توسط ایوب محمودی
آسیب های فرهنگی پژوهش در حوزه قرآن از نگاه دکتر جعفر نکونام

یکی آسیب‌ها و مشکلاتی که در زمینه پژوهش قرآنی وجود دارد، این است که در حال حاضر دانشجویان و حتی استادان به روش تحقیق آشنایی کافی ندارند و تمرین پژوهش ندیده اند. این مشکل ریشه در فرهنگ ما دارد. فرهنگ ما یک فرهنگ ترویجی است و نه یک فرهنگ تحقیقی. در فرهنگ ما سئوال شبهه خوانده می شود؛ لذا باید از آن احتراز کرد. در فرهنگ ما نوآوری و نظریه پردازی بدعت خوانده می شود؛ لذا باید از آن اجتناب نمود.

حال آن که سئوال، محور پژوهش است. اگر پژوهش‌ها و تحقیق‌ها مبتنی بر سئوال نباشد و استادان و دانشجویان به دنبال سئوال و پاسخ‌گویی به آن نباشند، انتظار این که از رهگذر تحقیقات ما، مرزهای دانش‌ گسترش پیدا کند، بیهوده خواهد بود. پژوهشگران برای اینکه به تحقیق بپردازند، ضروری است، با فضای نقد علمی خو کنند و با سئوالات علمی مواجهه داشته باشند و به چالش‌های علمی مجال داده شود تا اساساً امکان شکل گرفتن سئوالات علمی پدید آید.

نیمی از پژوهش علمی، مطرح کردن سئوال علمی است؛ چنان که نقل است: «حسن السؤال نصف العلم؛ سئوال خوب نیمی از علم است». رشد پژوهش در گرو وجود سئوالات خوب است و سئوال خوب از رهگذر ایجاد چالش در دانسته ها شکل می گیرد؛ لذا باید مجال موسعی برای طرح دیدگاه های مختلف داده شود تا ملاحظه اختلاف نظرها برای پپدایش سئوالات علمی بسترسازی کند. اگر مباحث علومی که در محیط های علمی تدریس می شود، به شکل یکپارچه و کانالیزه باشد و حاوی هیچ اختلاف نظری نباشد، سئوال علمی به وجود نمی‌آید و پژوهش علمی رونق پیدا نمی کند.

از مشکلات دیگری که در زمینه پژوهش‌های قرآنی وجود دارد، این است که به دلیل این که چندان گفت‌وگو علمی و نقد و مناظره رونق ندارد و لذا مجال مناسبی برای طرح اختلاف نظرها و پیدایش سئوالات علمی فراهم نمی شود.

 



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ 93/09/30 توسط ایوب محمودی

بخش دوم: شکاکان یا نخستین نسبی گرایان فلسفه

****

        "فلسفه پرنفوذ و دیرپای شکاکیت را پیرهون یکی از سربازان اسکندرکبیر بنا نهاد"

 

پیرهون در آغاز نقاش گمنام و تنگدستی بود و سپس به فلسفه روی آورد و با عشق و علاقه به مطالعه­ ی آثار دمکریت پرداخت. پیرهون بعدها تحت تأثیر اندیشه­ های سوفسطایی نیز قرار گرفت. به نظر پیرهون کسی با فضیلت می­زیست که بتواند خود را از پیش داوری­های انسانی و تاثیرات در هر شرایطی رها سازد، حتی در مقابل مرگ نیز دلیری خود را از دست ندهد و موفق به رفتار مناسب باشد.

شکاکیت در وسیع ترین مفهوم، از دیرباز سنتی شاخص در فلسفه یونان بوده است. کسنوفانس می گفت با آنکه می توانیم پیوسته بیش ازآنچه می دانیم بیاموزیم، هرگز نمی توانیم یقین کنیم که به حقیقت نهایی دست یافته ایم. سقراط می گفت تنها چیزی که می داند آن است که چیزی نمی داند.

دلایل له و علیه

نخستین کسی که شکاکیت را غایت و نیز همه چیز اندیشه خود قرار داد و آن را به اصطلاح تبدیل به فلسفه کرد ـ فلسفه باور نکردن هیچ چیز ـ پورهون(پیرهون) بود. وی مکتبی بنا نهاد که به شکاکان شناخته شدند؛ و شیوه نظام مند و فراگیر شک گرایی فلسفی آن ها تا به امروز پورهونیسم خوانده می شود. او در ارتش اسکندر خدمت کرده بود و با او تا هند رفته بود. مشاهده این ممالک و مردم گوناگون، ظاهرا کثرت عقاید آدمیان را به او نشان داد. گویی برای هر باور مردم در گوشه ای از جهان، باور مغایری در گوشه ای دیگر وجود دارد و دلیل هر دو طرف هم معمولا قویست ـ یا به نظر پیرهون این طور می آمد.

بنابراین او به این نتیجه رسید که تنها می توانیم بر طبق ظواهر امور حکم کنیم اما ظواهر به طرز وحشتناکی فریبنده است. بنابراین هرگز نباید تصور کنیم که یک تبیین درست و دیگری نادرست است. بهترین کار آن است که نگرانی به خود راه ندهیم و همراه جریان برویم. به سخن دیگر، با آداب و رسوم و مقتضیات موجود خود را وفق دهیم. پورهون شاگردی داشت به نام تیمون فلیوسی که برای این نوع اندیشه، دلایل عقلی اساسی تری آورد. به ویژه یادآور شد که هر دلیل یا برهان از فرض هایی سرچشمه می گیرد که خود آن ها ثابت نشده است. اگر سعی کردید صدق آن فرض ها را با دلایل یا برهان های دیگر نشان دهید آن ها هم به نوبه خود باید بر فرض های ثابت نشده ای استوار باشند. همین طور مطلب تا بی نهایت ادامه می یابد. و به این ترتیب به هیچ بنیان نهایی یقینی نمی توان دست یافت.



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ 93/09/19 توسط ایوب محمودی

نگاهی کوتاه به اندیشه های کلبیان، شکاکان، اپیکوریان، رواقیان و افلوطین

 

                                کلبیان: عزلت گزیدگان دنیای قدیم

                                               ****

                           "کلبیان همه آداب اجتماعی را زیر پا نهادند"

"آن ها نخستین مکتب از چهار مکتب فلسفی یونانی بودند که پس از سقوط آتن پدید آمد"

 

کلبی به معنای مانند سگ است. و مشهورترین فیلسوف کلبی دیوجانس بود که این لقب را چنین توضیح داد: مرا سگ می نامند چون من برای کسانی که لطفی در حقم می کنند دم تکان می دهم و برای کسانی که دست رد بر سینه ام می زنند زوزه می کشم و پست فطرتان را به دندان می درم! واژه کلبی امروزه  به معنی کسی که پیوسته نسبت به نیات دیگران بسیار بسیار بدبین است به کار می رود.

دو کلبی مشرب نخست

امپراتوری اسکندر بلافاصله بعد از مرگش به جناح های متخاصم تجزیه شد. وفاق فرهنگی که او آفریده بود ادامه یافت اما در حوزه سیاسی ستیز غلبه داشت. چهار مکتب فلسفی که در این دوره شکوفا شدند بازتابی از این واقعیت اند. مشغله ذهنی آن ها این بودکه انسان متمدن چگونه می تواند در دنیای ناامن، بی ثبات و پرخطر به سر برد. کلبیان پیش قراول اینان بودند. سلف آنان، آنتیس تِنِس، شاگرد سقراط و تقریبا معاصر افلاطون بود. با مرگ سقراط و سقوط آتن، تصمیم گرفت زندگی بی آلایشی پیش گیرد.

 



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ 93/09/14 توسط ایوب محمودی

ویتگنشتاین و فلسفه تحلیلی از زبان راجر اسکروتن

 ابداع منطق جديد ظهور فلسفه «تحليلى» را تسريع كرد، به اين معنى كه نخست اتميسم منطقى، سپس پوزيتيويسم منطقى و نهايتا فلسفه تحليل زبانى را، كه متخصصان آن به دلايل و اهداف اسلاف خود چندان اعتنايى نكرده‌اند، به وجود آورد. تنها يك شخص به طور قطعى در شكل‌گيرى هريك از اين نحله‌ها سهم و نقش داشت، و همان شخص بذرهاى ويرانى هرسه نحله را در آن‌ها افشاند.

طلوع فلسفه تحلیلی

در سال‌هاى اخير راجع به زندگى و فلسفه لودويك ويتگنشتاين ( ١٨٨٩  تا  ١٩۵١ ) بسيار نوشته شده است. امروزه عموما عقيده بر اين است كه او مهم‌ترين فيلسوف قرن ماست. با اين حال گنجاندن افكار و انديشه‌هاى وى در درون تاريخ اين موضوع به دو دليلى دشوار است:

(الف) سنت‌شكنى بعدى او، و (ب) اين كه او، مانند فرگه، از تأملاتى آغاز كرد كه، ممكن است تاريخ در پرتو آن كوته‌بينانه و حتى بدون ارتباط فلسفى به نظر آيد. بنابراين، در مقام تمهيد مقدمه لازم است درباره وضع فلسفه انگليسى در زمانى كه ويتگنشتاين نخستين‌بار به آن علاقه‌مند شد مطالبى بگوييم. اين علاقه حاكى از تاثير و نفوذ دامنه‌دار آراء اصحاب حلقه وين بر انديشه انگليسى-امريكايى بود. بايد كمى به گذشته برگرديم و آموزه‌هاى راسل و مور را مورد توجه قرار دهيم.

 



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ 93/09/03 توسط ایوب محمودی

تحلیل زبانی در تعلیم و تربیت

تحلیل های زبانی در تعلیم و تربیت می تواند سه صورت داشته باشد: 1) تحلیل مفاهیم تربیتی در زبان عادی 2) تحلیل مفاهیم در زبان متعارف تعلیم و تربیت 3) تحلیل مفاهیم در زبان فنی و رسمی تعلیم و تربیت.

 

1- تحلیل مفاهیم تربیتی در زبان عادی

پیترز و هرست معتقدند که زبان متعارف، امری ایستا نیست، بلکه صورتی از زندگی است. علاوه بر این کلمات فقط مجموعه ای از صداها و یا علائم نیستند، بلکه ابزارهایی هستند که وظایفی را در زندگی اجتماعی ما عهده دار می شوند. یکی از نقش های کلمات، حمل اطلاعات است، برای اینکه اشیاء و موقعیت ها را شرح دهند. کاربرد کلمه، شکلی از رفتار هدفمند است. طرز ترکیب کلماتی که در کنار یکدیگر قرار می گیرند نشانگر کارکردی است که دارند. مثلا وقتی معلم می گوید: این پسر را تنبیه کنید، کلمات برای تشکیل جمله ای امری در کنار هم قرار گرفته اند و این نمی تواند گزاره ای صادق و یا کاذب باشد. یا وقتی می گوییم: کودکان به محبت نیاز دارند، جمله ای را بیان کرده ایم که نقش راهنمایی کننده دارد و وجهه دستوری و یا هنجاری در آن نقش روشنی دارد. نتیجه اینکه ما در تحلیل مفاهیم نمی توانیم به دلخواه عمل کنیم بلکه باید با دقت تمام، ارتباط بین کلمات و کاربردشان را درعبارت مختلف بررسی کنیم.



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ 93/08/15 توسط ایوب محمودی

بکارگیری روش تحلیل فرارونده در فلسفه تعلیم و تربیت

بارزترین شکل استفاده از تحلیل فرارونده را در انگلستان و مکتب لندن می توان ملاحظه کرد. ریچارد پیترز به نحو مشخصی به شیوه کانتی در تحلیل فرارونده روی آورد. او تصوری از تحلیل داشت که به کانت نزدیک تر بود و آن را به منزله آشکار کردن پیش فرض های فعالیت های زبانی و اجتماعی برای مقاصد انتقادی در نظر گرفت. علاوه بر این استفاده از روش تحلیل فرارونده در فلسفه ت ت را می توان در تعبیر «پژوهش مرتبه دوم» ملاحظه نمود. این تعبیر به شیوه کانتی، حاکی از آن است که فلسفه ت ت به پژوهش تجربی و مرتبه اول که با خود چیزها سروکار دارد، نمی پردازد، بلکه به بررسی شناخت های مرتبه اول روی می آورد و به این ترتیب، جایگاه مرتبه دوم می یابد.

هرست نیز دیدگاه خود در فلسفه و پژوهش فلسفی را بر همین اساس مشخص می گرداند: فلسفه به نحوی که من می فهمم، قلمرو مرتبه دومی از دانش است که بیش از هر چیز، با ویژگی های ضروری گونه های اولیه فهم و آگاهی ما در علوم، اخلاق، تاریخ و نظایر آن سروکار دارد. پرسش های فلسفی درباره امور واقع یا داوری های اخلاقی خاص نیست، بلکه درباره این است که مقصود ما از امور واقع چیست؟



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ 93/08/10 توسط ایوب محمودی

خلاصه رویکرد و روش پژوهش تحلیلی(بخش دوم)

در تقسیم بندی دیگری، روش های تحلیل به دو دسته تحلیل منطقی و زبانی تفکیک شده است. در تحلیل منطقی به روابط منطقی میان مفاهیم توجه می شود و تصور بر آن است که این روابط اموری پیش از تجربه اند و وابسته به امور واقع زبانی و نحوه استفاده از زبان نیستند. در مقابل تحلیل زبانی، معیار تحلیل را زبان عادی و نحوه کاربرد مفاهیم در آن لحاظ می کند. نمونه برجسته تحلیل به سبک منطقی در نزد فلاسفه تحلیلی کمبریج همچون راسل و نمونه برجسته تحلیل به سبک زبانی در نزد فلاسفه تحلیل آکسفوردی همچون ویتگنشتاین دوم قابل ملاحظه است. ما در اینجا تحلیل منطقی فرارونده یا استعلایی و تحلیل زبانی به گونه تحلیل شبکه ای را مورد بررسی قرار می دهیم.

(1تحلیل منطقی فرارونده یا استعلایی(transcendental)

اصطلاح فرارونده یا استعلایی با فلسفه کانت شهرت یافته است. او بر این بود که فعالیت مناسب برای فلسفه فعالیتی از نوع استعلایی است. به عبارتی دیگر از نظر وی، دانش هایی چون هندسه با تحلیل پیشینی نسبت به مفاهیم اولیه ای که در نظر گرفته شده سروکار دارند در حالی که دانش هایی مانند فیزیک با تجربه و از طریق ترکیب مفاهیم و به صورت پسینی کار می کنند.

به نظر کانت کار فلسفه این است که به بررسی شرط امکان چنین دانش هایی بپردازد یعنی اینکه چگونه ریاضی محض ممکن می گردد و چگونه علوم طبیعی محض ممکن می گردد.

به این ترتیب فلسفه با مفاهیمی سروکار خواهد داشت که نه تحلیلی پیشینی اند و نه ترکیبی محض، بلکه به نحوی مرتبه دوم محسوب می شوند زیرا فلسفه در جایگاه فرارشته قرار گرفته و به بررسی ماهیت و شرط امکان دانش های مرتبه اول می پردازد. کانت می گوید: من شناخت هایی را فرارونده می نامم که به طورکلی نه ناظر به چیزها، بلکه ناظر به نوع شناخت ما از چیزها باشند، تاجایی که این امر به صورت پیشینی، امکان پذیر در نظر گرفته شود.

بنابراین کانت مفاهیم اساسی فلسفه را از نوع پیشینی ترکیبی در نظر گرفت که در عین حال که ترکیبی اند و به تجربه ناظرند، اما این کاررا به صورت پیشینی و بدون توسل به تجربه انجام می دهند و به همین دلیل، نتایج آن از ضرورت و قطعی بودن برخوردار خواهد بود. 



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ 93/08/06 توسط ایوب محمودی
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
فال حافظ



در اين وبلاگ
در كل اينترنت
PageRank